شما اینجا هستید
اجتماعی » دیدار نوع دوستان قمی باسالمندان آسایشگاه سالمندان بقیه الله

همزمان باسالروز شهادت حضرت زهرا (س) ، نوع دوستان قمی باسالمندان آسایشگاه  سالمندان بقیه الله دیدار کردند.

به گزارش خبرنگارپایگاه خبری رهپویان قم ، همزمان باسالروز شهادت حضرت زهرا (س) ، نوع دوستان قمی عضو گروه حامیان سالمندان تنها عصر امروز به دیدار  سالمندان مستقر در آسایشگاه بقیه الله رفته وبا آنان دیدار کردند.

همزمان باغم شهادت ام ابیها  ومانند اول هرماه ،به همراه گروه حامیان سالمندان تنها ،برای دومین بار به دیدار سالمندان آسایشگاه بقیه الله واقع در خیابان شهید محلاتی قم  رفتیم وبادیدن باباهای دوست داشتنی ،کمی از هیاهوی زندگی روزمره دور شدیم وبرای دقایقی خود را غرق در مهر ومحبت وبرکت این عزیزان شدیم.

این دیدار برای امثال من که سال ها پدر ومادرم را از دست داده ام ودر حسرت خدمت به آنها هستم،یک آرامش بخصوصی داشت.

هرکدام از خانمها وآقایانی که آمده بودند ،برای خود هدف ومعیار خاصی داشتند که تنها خداوند مهربان از درون آنها خبرداشت.

برخی از آقایان وخانمها فرزندان خود را نیز به همراه خود آورده بودند تا در عین دیدن این صحنه ها،به فرزندان خود درس مهر ومحبت بیاموزند تا همانطور که در سن کودکی ،دست آنان را با مهر وعطوفت میگیرند ودستان ناتوان آنها را در دستان پر قدرت خود به گرمی می فشارند،آنان نیز یاد بگیرند درسن پیری همان دستی که اکنون گرفتند،پس داده ودست مهربانی به سوی آنان دراز کنند ودر خانه وکنار خود از آنان نگهداری کنند!

وارد سالن میشویم ،هرکدام از حاضرین به دنبال گمشده خود که از دیدار قبلی با آن آشنا شدن،میگردند وهرکدام سعی در بوجود آوردن لحظات شیرینی برای این باباهای عزیز ودوست داشتنی می نمایند.

یکی شله زرد توزیع می کند،یکی موز توزیع می کند،یکی شیرینی،یکی باستیل،یکی عشق وعطوفت،یکی مهربانی و…تقدیم میکنند.

اینجاکسی میهمان نیست ،همه میزبانند.میزبان مهر وعطوفت،میزبان حس نوع دوستی که در اثر زندگی ماشینی امروزی به بوته فراموشی سپرده شده است!

یکی از شاگردانم که برای عکاسی باخودم به این مراسم برده بودم،درحالیکه نم نم قطره های اشک  گونه هایش را مرطوب میکند میگوید:استاد،برای چی اینها اینجا هستند؟مگر وظیفه فرزندان نیست که دستان آنان را بگیرند همانطور که در کودکی دست آنان را گرفتند؟

یکی دیگر از آقایان حاظر که برای اولین بار در این برنامه شرکت میکند ،درحالیکه وجناتش روبه گلگونی می رود ومنقلب شده است میگوید:گرچه من خاک پای پدرم را سرمه چشمانم میکنم،اما از خدا میخواهم که هرگز چنین روزی را در زندگیم نبینم!

بعدش نگاه معنی داری به فرزند خردسال خود میکند!شاید در دل خود میگوید،پسرم یعنی می شود روزی تمامی این عشق ومحبت های مرا اینگونه ودر آسایشگاه ها ودر اوج تنهایی پاسخ دهی؟

حضور خانمها گرمای خاصی به این دیدار میدهد،چون همیشه این عرف رایج بوده که دخترها عشق باباها هستند وشاید آمدن آنان مرهمی باشد برزخم کهنه این باباها تا حس کنند که هنوز کسانی هستند که عین دخترانشان دوستشان دارند واز زنده بودنشان لذت ببرند.

یادم هست مدتی در اثر فشار کاری ،به طوطیم کم توجهی کردم ووقتی به خودم آمدم دیدم که بیمار شده،آن را به دامپزشک بردم وپس از معاینات کامل گفت طوطیت کاملا سالمه اما افسردگی اونو بیمار کرده،نکنه تنهاش گذاشتی؟ومن تازه متوجه شدم که چه خطایی بزرگ انجام دادم !

ما انسانها نیز مانند هرجاندار دیگر نیاز به مهر ومحبت ،این اکسیر حیات بخش زندگی ،داریم وچنانچه مدتی مورد بی مهری قرار گیریم ،مانند گل پژمرده خواهیم شد.گل اگر تنها نگهش داری،زیبایی وشادابی خود را ازدست خواهد داد،چه برسد به آدمها که نیاز بیشتری به بودن درجمع خانواده خود دارند!

کم کم به ساعات پایانی این دیدار می رسیم ،عقربه های ساعت به تندی حرکت می کند وانگار که زمان نیز عمق تنهایی این سالمندان را در دیوارهای بی روح آسایشگاه پی برده است!

باخود این بیت را زمزمه میکنم: با من بگو که همرهِ من پیر می شوی …یا آنکه بینِ راه، ز من سیر می شوی؟

گزارش از حسین کبابی/عکس از نرگس سیامک

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

رهپویان-خبرنیوزقم | فرهنگ هنر | حوزه | اجتماعی| مذهبی